بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
9
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
و دشمن ادوار نظرى شافى ارزانى دارد « 1 » . و هذا دعاء لا يرد فانه * صلاح لاصناف البرية شامل فصل و پيش از آنكه اعداد مكتوبات را در حيزّ احصا آرم و افراد رسالاترا بر دفتر اجتماع ثبت كنم و فرايد سخن را در سلك ايراد كشم ، فصلى در كيفيت و چگونگى ترتيب و بيان مادّه و صورت منشآت خويش تقرير مىدهم و مينمايم كه : سخن باعتبار مترسلان اما مصنوع باشد و اما مطبوع ، و مصنوع را بحسب اختلاف صنعتها اقسام فراوان و انواع متفنن است - درين معرض تعرض بيان آن نتوان كرد و بغرض « 2 » در شرح آن شروعى نتوان پيوست - و مطبوع يا كلام جزل « 3 » و محكم باشد كه آثار قوّت خاطر از اثناء آن معاينه مىشود ، يا سخن رقيق و دلآويز كه دلايل لطف طبع از مضمون آن مشاهده مىافتد . و بحسب اين تقسيم سياقت سخن را مناهج بسيار و فنون مختلف پديد آمده است ، تفرق فيها الناس احول احولا « 4 » ، و هر جمعى از كتاب روزگار و ارباب صنعت طريقى از آن جمله اختيار كردهاند و شيوهء از آن نوع برگزيده ، و لكل وجهة هو موليها . بعضى طريق ترصيع و تسجيع مىسپرند و مطالع و مقاطع سخن را بدان حيلت « 5 » آرايش ميدهند ، چنان كه ابو الحسن اهوازى در نثر تازى ابتداء اين شيوه كرده است ، و خواجه امام رشيد الدين كاتب رحمه اللّه اقتدا به دو نموده ، و اين اسلوب بنزديك مهرهء سخن صناعت محبوب نيست ، چه در بيشتر اوقات يك ركن از دو طريق « 6 » كلام مرصع قلق و نامتمكن افتد ، و از تنگناى ترصيع جانب فصاحت نامرعى ماند ، و ميدان ترسل كه مجالى نيك فزاخ و عرصهء نيك بغايت عريض دارد به مقدار چند خطوهء معدود بازآيد ، و اين معنى را هيچ مصداق قويتر از آن نيست كه اگر سياقت
--> ( 1 ) ظ ، داراد . ( 2 ) ظ ، و بعرض . ( 3 ) ش ، متين و فصيح . ( 4 ) ظ ، اخول اخولا ( يعنى پراكنده و دستهدسته ) . ( 5 ) ظ ، حليت . ( 6 ) ظ ، از دو طرف .